دلم برای کسی تنگ است

دلم برای کسی تنگ است

که آفتاب صداقت را

به میهمانی گل های باغ می آورد

وگیسوان بلندش رابه بادها می داد

و دست های سپیدش را به آب می بخشید

 

دلم برای کسی تنگ است

که آن دو نرگس جادو را

به عمق آبی دریای واژگون می دوخت

و شعرهای خوشی چون پرنده ها می خواند


دلم برای کسی تنگ است

که همچو کودک معصومی

دلش برای دلم می سوخت

و مهربانی خود را

نثار من می کرد 

 

دلم برای کسی تنگ است

که تا شمال ترین شمال

و در جنوب ترین جنوب

درهمه حال

همیشه در همه جا

آه با که بتوان گفت

که بود با من و

پیوسته نیز بی من بود

و کار من زفراقش فغان و شیون بود

کسی که بی من ماند

کسی که با من نیست

کسی ...

دگر کافی ست.

/ 3 نظر / 7 بازدید
ارام

امشب دوباره غرق در تمنای دیدنت سرمه ی انتظار به چشمانم میکشم امشب دوباره تو را گم کرده ام میان آشفته بازار افکار مبهمم توی کوچه های بی عبور پاییزی دستان گرمت را .. نگاه مهربانت را .. شانه های بی انتهایت را منتظر نشسته ام

بغض شيشه اي

سلام .. [گل] زيبا بود ..........[گل] منتظرم ............................[قلب]

ارام

سلام بهم یه سر بزن نظر یادت نره[گل][قلب]